دیگه تو مردی توو دل من
حالا میخوام من تورو از یادم ببرم.
ساعت: 9:22
تاریخ: دوشنبه 16 شهریور1388
دست سردت میگه انگار.... داری بی خاطره میری!!!...

دل نوشته های دوتا دیوونه
ا مـکـانـات
صفحه ی اول
پست الکترونیک
نـویـسـنـدگان
solitary girl
solitary boy
آ ر شـیـو
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
تیر 1387
پیوندهای روزانه
بزرگترین لینک باکس ايرانيان
هاست و دامين
* طراح قالب*
دیگه تو مردی توو دل من
حالا میخوام من تورو از یادم ببرم.
از عذاب رفتن تو میسوزم تو اوج غربت
واسه ی بودن با تو ندارم یه لحظه فرصت اینجا اشک تو چشامو به کسی نشون ندادم اگه بشکنه غرورم خم به ابروم نمیارم وقتی نیستی هر چی غصه است تو صدامه وقتی نیستی هر چی اشکه تو چشامه از وقتی رفتی دارم هر ثانیه از غصه رفتنت میسوزم کاشکی بودی و میدیدی که چی آوردی به روزم حالا عکست تنها یادگاره از تو خاطراتت تنها باقی مونده ازتو وقتی نیستی یاد تو هر نفس آتیش میزنه به این وجودم کاش از اول نمیدونستی من عاشق تو بودم
من که تسبیح نبودم تو مرا چر خاندی مشت بر مهره تنهایی من پیچاندی مهر دستان تو دنبال دعایی میگشت بارها دور زدی ذهن مرا گرداندی ذکر ها گفتی بر گفته خود خندیدی از همین نغمه تاریک مرا ترساندی برلبت نام خدا بودو خدا شاهد ماست بر لبت نا خدا بودو مرا رقصاندی دست ویرانگر تو عادت چرخیدن داشت عادتت را به غلط چرخه ایمان خواندی قلب صد پاره من مهرهء صد دانه نبود تو ولی گشتی این گمشده را لرزاندی جمع کن رشته ایمان دلم پاره شده ست من که تسبیح نبودم تو چرا چرخاندی؟؟؟
من نه عمری پشت شیشه چون عروسک بودم
نه که خفته بین پنبه ها و پولک بودم
من اگر سردار عشقم یا که پاک باخته ام
سرنوشتم رو با دستای خودم ساختم
قصه ها گذشته بر من تا بدونم کیستم
سر گذشتم هرچه بوده من پشیمون نیستم
یه زمان عاشقو گاهی تو اغوش هوس
هرچه بوده همه انتخاب من بوده و بس...
رفتم واسه اینکه شونه هات تکیه گاه امنی واسم نبود/واسه اینکه همیشه احساس تنهایی میکردم.
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی ،
ترا بالهجه گلهای نیلوفر صدا کردم
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس
تو را از بین گلهایی که در تنهایی ام رویید ،
با حسرت جدا کردم
و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی
دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی
و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم
تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم
همین بود آخرین حرفت
و من بعد از عبور تلخ و غمگینت
حریم چشمهایم را به روی اشکی ازجنس غروبِ
ساکت و نارنجی خورشید وا کردم
نمی دانم چرا رفتی
نمی دانم چرا، شاید خطا کردم
و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی
نمیدانم کجا، تا کی،برای چه؟
ولی رفتی و بعد از رفتنت
باران چه معصومانه می بارید
و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد
و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره
با مهربانی دانه بر می داشت
تمام بالهایش غرق دراندوه غربت شد
و بعد از رفتن تو آسمان چشمهایم خیس باران بود
و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو
تمام هستی ام از دست خواهد رفت
کسی حس کرد من بی تو
هزاران باردر هر لحظه خواهم مرد
و بعد از رفتنت دریاچه بغضی کرد
کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد
و من با آن که می دانم تو هرگزیاد من را
با عبورخود نخواهی برد
هنوز آشفته ی چشمان زیبای توام
برگرد!
ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید
کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت:
تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو
در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم
و من در حالتی ما بین اشک و حسرت و تردید
کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست
ومن در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل
میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر
نمی دانم چرا؟ شاید به رسم عادت پروانگی مان باز
برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت
دعا کردم.
حیف نمیشه بمونی کنارم
من که جز تو کسی رو ندارم کاش که پیشم بمونی یه لحظه این یه لحظه به یک عمر می ارزه توی چشمام نگاه کن یه رود این چشا بی تو عاشق نبوده من نمی خوام که با غم بسازم من نمی خوام به اشکام بنازم آی تو که از نگاه من بریدی با چنگ و دندون به هوا پریدی خواستم با اشکام راهتو ببندم حیف که چشاتو بستی و ندیدی تو میری و رفتنت و می بینم باز به تماشای افق می شینم میری و آتیش می کشی به جونم ترانه هامو واسه کی بخونم آی تو که از نگاه من بریدی با چنگو دندون به هوا پریدی خواستم با اشکام راهتو ببندم حیف که چشاتو بستی و ندیدی ![]()
دنیای من چشمای من یه عمر من این دل من
میسوزه![]()
گریه نکن دروغ میگی میدونم این چند روزه
تو هم مثه همه میری و منو تنها میذاری
عاشق نبودی می دونم عشقتو هم جا می ذاری
برو برو هرجا بگو که یار من دیوونه بود
عاشق نبودی می دونم بودن من بهونه بود
اما بازم این دل من عاشقش اونو می خواد
میمیرم از جای خالیش اگه بره دیگه نیاد
برو برو هر جا بگو که یار من دیوونه بود
عاشق نبودی می دونم بودن من بهونه بود![]()
![]()
![]()
نمی دونم چرا خدا اسمتو نوشته بود تو سرنوشتم
یه عمری به پات نشستم و هیچوقت تنهات نذاشتم
تو اونی که قلب سادمو شکستی رفتیو رو من در زندونو بستی
نگو پر بگیرو از قفس رها شو پرامو بستی
دیوونه تویی من نیستم گرفتی هستو نیستم
حالا تنهات می ذارمو میرم با همه بدیات
نه دیگه دیگه گول نمی خورم نزن حرفی از حرفات پرم
گفتم نرو پرپر می شم گفتی می خوام رها باشم
گفتم آخه عاشق شدم گفتی می خوام تنها باشم گفتم دلم گفتی بسوز گفتم یه عمری باز هنوز گفتم پس عمرم چی میشه گفتی هدر شد شب وروز وای دلم گفتم آخه داغون می شم گفتی به من خوش میگذره گفتم بیا چشمام به تو گفتی آخه کی می خره گفتم منو جنس میدیدی گفتی آره بی قیمتی گفتم یه روز کسی بودم با من نکن بی حرمتی گفتم صدام میمیره باز گفتی به درد بسوز بساز گفتم حالا که پیر شدم گفتی که از تو سیر شدم گفتم تمنا می کنم گفتی می خوام خوردت کنم گفتم بیا بشکن تنو گفتی فراموش کن منو ![]()